I Here For U & 4 Ever Afther

چند تا داستان خفن گذاشتم حتما بخونید . . .

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 04:51 بعد از ظهر - 1390/05/21

چند تا داستان خفن گذاشتم حتما بخونید . . .

فقط دردش کم باشه !

 

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت . همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
خوشحال بود از این که انتظارش به سر آمده بود . وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ...
-
به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
-
فرقی نداره . فقط .... ، فقط دردش کم باشه ! ....


تا عبید زاکانی هم داده دست بچه هاش . . .

 

گفته‌اند: بعد از مرگ عبید زاكانی، فرزندانش نقشه گنجی از او یافتند، بی‌اندازه خوشحال شدند كه بالاخره پدرمان میراثی برایمان به جای نهاده است.
فی‌الحال رفتند و طبق نقشه زمین را كندند و جعبه‌ای قفل شده را یافتند. هنگامی كه در آن را گشودند، كاغذی تا شده در آن یافتند. آن را باز كرده این شعر را در آن دیدند كه به خط خود عبید نوشته است:

خدا داند و من دانم و تو هم دانی                     /                   كه یك فلوس ندارد عبید زاكانی


وقت ما را هم که تلف کردی

 

مردی به نزد خلیفه آمد و گفت من هنری دارم که هیچكس ندارد .
خلیفه گفت هنرت را به نمایش بگذار .
مرد یک سوزن از جیبش در آورد و بطف دیوار پرت کرد.سوزن به دیوار فرو رفت . مرد دوباره یک سوزن پرت کرد و سوزن به ته سوزن اولی فرو رفت . برای بار سوم سوزنی پرتاب کرد و به همین صورت تعداد زیادی سوزن به یکدیگر فرو رفتند.
خلیفه دستور داد صد دینار به او بدهند وصد ضربه شلاق هم به اوبزنند.
مرد متعجب شد که شلاق برای چه؟
خلیفه گفت صد دینار برای هنری که داشتی و صد ضربه شلاق بخاطر اینکه عمر عزیزت را صرف کاری کردی که نه سودی برای خودت داشته باشد نه برای دیگری. وقت ما را هم که تلف کردی.

شاید حق با خدا باشد

 

زنی در مرغزار قدم میزد و به طبیعت می انیشید . او سپس به یک مزرعه کدو تنبل رسید . در گوشه ای از مزرعه یک درخت با شکوه بلوط قد برافشته بود .
زن زیر درخت نشست و در این اندیشه فرو رفت که چرا طبیعت بلوط های کوچک را بر روی شاخه های بزرگ قرار داده و کدو تنبل های بزرگ را بر روی بوته های کوچک . با خود گفت : خدا با این خلقتش دسته گل به آب داده است ! او باید بلوط های کوچک را بر روی بوته های کوچک قرار می داد و کدو تنبل های بزرگ را بر روی شاخه های بزرگ . سپس زیر درخت بلوط دراز کشید تا چرتی بزند دقایقی بعد یک بلوط روی دماغ او افتاد و از خواب بیدارش کرد .
او همان طور که دماغش را می مالید خندید و فکر کرد : شاید حق با خدا باشد .

حالا نوبت رقاصی منه !


 

خر و شتری با هم از کنار آبادی می گذشتند و خر گاه و بی گاه عر عر می کرد. شتر گفت:" رفیق سر و صدا نکن چون ممکن است اهل آبادی بشنوند و بیایند و پالان روی هر دومان بگذارند. صبر کن تا از آبادی دور شویم."
خر با اعتراض گفت:" غیر ممکن ایت! چون الان دلم می خواهد آواز بخوانم." و آنقدر عرعر کرد تا اهل آبادی قافله ای به راه انداختند. شتر وخر را هم به بارکشی قافله وا داشتند. در راه به رودخانه ای رسیدند که عمق آب آن زیاد بود. ناچار خر را روی شتر سوار کردند. هنگامیکه شتر وسط آب رسید، بنای رقص شتری را گذاشت.
خر با التماس گفت:" رفیق به دادم برس. ممکن است با رقاصی تو، من در آب بیفتم و غرق بشوم."
شتر گفت:" آن روز نوبت آواز تو بود، حالا نوبت رقاصی منه!"

منبع : همه چجور داستانک 




دسته بندی : حکایت و داستان ,
 

بوی پنهان کاری از رابطه‌ها دردنیای مجازی می آید

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 03:17 بعد از ظهر - 1390/05/21

بوی پنهان کاری از رابطه‌ها دردنیای مجازی می آید



مدت هاست که کارشناسان درباره تاثیر فناوری پیشرفته و دنیای مجازی بر ابعاد مختلف سلامت روان سخن می گویند. هر قدر انسان بیشتر مجذوب این فناوری و شبکه های اجتماعی گسترده شود، بیشتر به دوست یابی و فراگیری امکانات آن تمایل پیدا می کند و به آن وابسته می شود.حتما کاربران جوان زیادی را در کافی نت ها دیده اید که ساعت ها به صفحه نمایشگر خود چشم می دوزند و سرگرم کار با آن هستند. آن چه جاذبه کار با رایانه را برای جوانان صد چندان می کند، آدم های ناآشنا، فضاهای غریب و امکان برقراری ارتباط با کسانی است که در دنیای واقعی دستیابی به آن ها ناممکن است. اگر پیدا کردن دوست و آشنا را یکی از اهداف حضور در فضای مجازی و کار در شبکه های اجتماعی تلقی نکنیم، بی گمان باید آن را یکی از پیامدهای آن به حساب آوریم. حالا دیگر داشتن صدها دوست در فضای مجازی برای بسیاری از کاربران به امری عادی تبدیل شده است.

اما آیا همه این دوست ها به معنای واقعی کلمه «دوست» هستند؟

شبکه های اجتماعی نظیر «فیس بوک»  تلاش می کنند که کاربرانشان را هر چه بیشتر تشویق کنند تا اعضای جدید و دوستان بیشتری را وارد شبکه کنند و با ارسال ایمیل و دعوت نامه های مکرر فرد را مجبور به استفاده از امکانات این شبکه ها می کنند. نکته مهم در این ارتباط مجازی بود ن تمام اتفاقاتی است که در شبکه رخ می دهد. دکتر رضا مهدوی، روانپزشک با بیان این نکته به خراسان می گوید: درست است که در فضای مجازی دو انسان با هم ارتباط برقرار می کنند اما شما چیزی از شکل گیری یک رابطه در دنیای واقعی نمی بینید و آن چه هست رابطه مجازی است که در ذهن دو طرف شکل گرفته است. در واقع در دنیای مجازی رابطه چهره به چهره و معمولی وجود ندارد و شبکه های اجتماعی ایجاد رابطه و قطع رابطه را به اندازه ای آسان کرده اند که گویی هیچ کاری در دنیا ساده تر از این کار وجود ندارد. نکته این جاست که در دنیای واقعی و در برخورد چهره به چهره افراد در طول مدت زمانی ویژگی های مثبت یا منفی یکدیگر را تا اندازه ای در می یابند، در صورتی که در دنیای مجازی امکان شناخت وجوه منفی شخصیت مقابل وجود ندارد و افراد در تعامل مجازی با یکدیگر می توانند پنهان کاری کنند. سوالی که ممکن است در این جا پیش بیاید این است که تفاوت دوست و آشنا در فضای مجازی چیست.

به نوشته بی بی سی پروفسور «رابین دانبار» نویسنده کتاب «یک نفر به چند دوست نیاز دارد؟» می گوید: دوستان صمیمی، دوستان معمولی و آشنایان دور به علاوه اعضای خانواده معمولا حلقه دوستان افراد را تشکیل می دهند و اعضای هر یک از این گروه ها ممکن است در فضای مجازی با کاربر در ارتباط باشند. این افراد ممکن است تعدادشان به ۱۵۰ نفر برسد. اما «گلادینا مک ماهون» کارشناس روان شناسی فردی می گوید: در عصر فیس بوک آدم ها خیلی ساده در درک مفهوم دوستی سردرگم می شوند. بسیاری نمی دانند که یک «دوست» کسی است که یا در گذشته با او در ارتباط بوده اید و یا اکنون به طور منظم با او ارتباط دارید. یعنی با او در تماس هستید و در زندگی اش نقش دارید. به این ترتیب «آشنا» کسی است که او را دیده اید اما تمایل یا فرصت برقراری رابطه دوستانه با او را نداشته اید. امکان تبدیل شدن آشنایی به دوستی وجود دارد اما در اغلب موارد ماجرا به یک سلام و علیک ساده ختم می شود.البته ممکن است در دنیای مجازی رابطه معناداری برقرار شود که هدفمند و طولانی شود و به یک دوستی واقعی تبدیل شود. نکته این جاست که بسیاری از کاربران به هنگام باز کردن باب آشنایی با یک نفر تصور می کنند در نهایت با ۴ نفر در حال گفت وگو هستند، در حالی که ممکن است صدها نفر مخاطب آن ها باشند.

از سوی دیگر، ممکن است افرادی با تیپ های شخصیتی خاص بیشتر به پیوستن به شبکه های اجتماعی و دوست یابی گرایش داشته باشند. وی با اشاره به افرادی که « social phobia» یا «ترس از اجتماع» دارند، می گوید: این دسته از افراد از حضور و ابراز وجود در جمع می هراسند و در برقراری ارتباط اجتماعی مشکل دارند. طبیعی است که این ترس در زمان برقراری رابطه در فضای مجازی بسیار کمتر است. گاهی افرادی که اعتماد به نفس کافی ندارند، یا مهارت برقراری ارتباط را نیاموخته اند و کنجکاوی زیادی برای پی بردن به ماهیت ارتباط های مجازی دارند، به ارتباط در فضای مجازی گرایش بیشتری دارند. نکته ای که بسیاری از جوانان ما از آن غافل هستند این است که حتی در غرب و اروپا که به نوعی موسس و توسعه دهنده شبکه های اجتماعی هستند هم مشروعیت این قبیل ارتباطات زیر سوال است و این شیوه برقراری ارتباط چندان پسندیده نیست.با این وجود، این روان پزشک محدود و ممنوع کردن ورود به شبکه های اجتماعی را به منزله شروع یک ماجراجویی هیجان انگیز برای کاربران توصیف و تاکید می کند: ممنوعیت باعث جذابیت و کنجکاوی بیشتر کاربران می شود بنابراین اطلاع رسانی، آموزش و افزایش مهارت های برقراری ارتباط با دیگران تنها راه پیش گیری از آسیب های موجود در شبکه های اجتماعی است.با این همه، فضای مجازی مفهوم دوستی را تغییر داده است. اما هرگز قادر به سازگاری کامل با تنوع و گوناگونی روابط انسانی نیست. «جف جارویس» نویسنده وبلاگ «باز ماشین» می گوید: آدم ها هر یک هویتی منحصر به فرد دارند و نگه داشتن هویت های جداگانه برای ارتباط با گروه های مختلف اغلب ناممکن است. شخصیت کاری، تفریحی و خانوادگی ما در اساس یکی است اما هر یک از ما در محیط کار، محل تفریح و منزل یک بعد از شخصیت خود را رو می کنیم. ممکن است روز تعطیل در فروشگاه محل، وکیلتان رابا بچه به بغل با یک لباس معمولی ببینید در حالی که همیشه او را در لباس رسمی دیده اید.

اما پروفسور دانباردرباره حفظ دوستی های مجازی عقیده جالبی دارد. او می گوید: حفظ دوستی در شبکه های مجازی نیاز به صرف وقت و انرژی زیادی دارد اگر احساس نیاز به رابطه از بین برود، رابطه مجازی هم از بین می رود. این در حالی است که وقتی از دوستان صمیمی سخن به میان می آید، معمولا پیامک تلفنی حرف اول را می زند نه اینترنت. با این همه لازم است کاربران جوان یک نکته را درباره حفظ صمیمیت و حریم شخصی فراموش نکنند: این تصور که می توانید از این سایت ها به عنوان صندوقچه حفظ اسرار و افکار خصوصی تان استفاده کنید، بی معناست، اگر رازی دارید آن را در قلبتان نگه دارید.

BBC & khorasan

مجـــــله میـــــــهن




دسته بندی : ازدواج و رابطه , کامپیوتر و دنیای اینترنت و IT ,
 

یکم دلت به رحم بیاد . . .

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 02:54 بعد از ظهر - 1390/05/21

یکم دلت به رحم بیاد . . .

میدونم فیلم ترسناک نگاه می کنی .

می دونم نه از بابات نه از پلیس و بعضی موقع ها نه از خدا می ترسی .

ولی . . .
ولی یه کم دلت به رحم بیاد و نکن .

بترس نه از قیامت یا حتی از جهنم .
از روزی که همین بچه بزرگ شه و اون وقت .
اون وقته که ورق روزگار برمی گرده . . .

با لینک های زیر برید و خودتون ببینید

http://khabaronline.ir/news-166428.aspx
و

[http://www.aparat.com/v/00fae5fc28cb7bd60be9ab6609b9bbf730935]






دسته بندی : \_-*-_چند رسانه ای جلب_-*-_/ ,
 

پنجاه و یکمیمن عکس جلب (51)

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 05:24 بعد از ظهر - 1390/05/20

پنجاه و یکمیمن عکس جلب (51)






















و در آخر هم یک گونه خیلی جالب نرمتن





دسته بندی : _-*عکس جلب*-_ ,
 

فرعون مشهور مصر فامیل اروپایی‌ها بود!

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 04:21 بعد از ظهر - 1390/05/20

فرعون مشهور مصر فامیل اروپایی‌ها بود!

این تحقیق نشان می‌دهد 70درصد از مردان اسپانیایی و انگلیسی و 60 درصد از مردان فرانسوی دارای شباهت ژنتیکی قابل توجه با توت آنخ آمون هستند و این در حالی است که این شباهت برای مردان مصری کمتر از 1 درصد است. 

پژوهشگران شرکت iGENEA مستقر در زوریخ سوییس، کد ژنتیکی فرعون باستانی را با استفاده از اطلاعات مستندی که از شبکه دیسکاوری پخش شد، بدست آورده‌اند و نشان داده‌اند که این کد مربوط به گروه ژنتیکی R1b1a2 است. 



دانشمدان تخمین می‌زنند نیای مشترک فرعون مصر و اروپایی‌های امروز 9500 سال پیش در قفقاز می‌زیست و بازماندگان او حدود 7000 سال پیش، وقتی گروهی از آنها رهسپار اروپا شدند به دو گروه تقسیم شدند. اما مشخص نیست چطور اجداد توت‌آنخ‌آمون سر از مصر برآوردند و درنهایت، توت آنخ آمون در 3000 سال پیش به سلطنت رسید.

این شرکت اعلام کرده مردان اروپایی می‌توانند با انجام آزمایش‌های ژنتیکی (با هزینه 179 تا 300 دلار) میزان قرابت فامیلی خود را با خاندان سلطنتی مصر باستان تعیین کنند و این درحالی است که گروه سازنده مستند دیسکاوری با انتقاد از این تحقیق اعلام کرده است اطلاعات ژنتیکی اعلام‌شده در مستند مورد اشاره به اندازه‌ای نبوده که بتوان رشته ژنتیکی توت آنخ آمون را استخراج کرد



دسته بندی : تاریخی ,
 

پَــــ نــه پَـــــ !!! (سری 4)

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 01:11 بعد از ظهر - 1390/05/20

پَــــ نــه پَـــــ !!! (سری 4)

دمِ تلفن همگانی به یارو میگم:میشه بدین منم یه زنگ بزنم؟...میگه:کارت تلفونو؟؟.....میگم: پـَـ نـَـ پـَـ شماره اونی که باهاش حرف میزدیو!!!!!!

***************************

رویه پشت بوم خونشونو داشتند اسفالت میکردنند یکم اسفالت اضافه میاد ...پسرش میگه بابا میخوای بریزش دور ....پـَـ نـَـ پـَـ میخوام رو پشت بوم سرعت گیر باش درست کنم

***************************

زنگ می زنم به مسئولین ،میگم : آقا تو رو خدا یه فکری به حال این لوله آب بکنین ، آب همه محله رو گرفته!
میگه : چی شده؟ ترکیده؟!
پـَـ نـَـ پـَـ یاد مادر خدا بیامرزش افتاده داره زار زار گریه می کنه

***************************

بهش میگم این نشان مخصوص حاکم بزرگ میتی کمانه!! میگه : احترام بذارم؟  پـَـ نـَـ پـَـ خوب نگاش کن تقلبی نباشه

***************************

داشتم می رفتم طرف ماشینم یهو دیدم افسره داره یه چیزی می نویسه!
گفتم : داری جریمه ام می کنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ دارم اسمتو پشت کارت دعوت عروسیم می نویسم.میای؟

***************************

با ماشین رفتم رو توپ پلاستیکی برادر زاده ام بوم صدا داد!بابام پرسید چی بود!؟گفتم توپ رفت زیر لاستیک!!میپرسه ترکید!!!؟میگم پـَـ نـَـ پـَـ قل قلکش اومد اونم صدای قه قه اش بود که شنیدی

***************************

خمیازه کشیدم ... میگه خوابت میاد ؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ دهنمو باز کردم یادم نمیاد چی میخواستم بگم !

***************************

یکی از دوستام باباش پرورش شترمرغ داره. باهم رفتیم اونجا باباش میگه اومدید شترمرغ ببینید؟!
گفتم پـَـ نـَـ پـَـ من گرگه تو میگ میگ هستم اونو که خوردم مغرور شدم اومدم اینجا
اینا رو هم بخورم

***************************

صبح خونه رفیقم نشسته بودیم، قرار شد یه سر بریم بازار، من قبل اون اومدمو ماشینو آوردم دم در،  اومده میگه با ماشین میریم، میگم پـَـ نـَـ پـَـ ماشینو بیدارش کردم جا نمونه از کلاسش

                                             >>>>>>>>>>>>>>>>>>

می گم صبح ساعت 5 دارم میرم تنگ كوه !میگه اه با دوستات؟ پـَـ نـَـ پـَـ با فرشته ملائکه هایی که صبح های زود برا شمارش ثواب ها دور هم جمع میشن

***************************

رفتم سر قبر بابابزرگم ... یارو اومده پیشم نشسته میگه فوت کردن؟
پـَـ نـَـ پـَـ فردا امتحان ریاضی داره خودشو زده به خواب که نره

***************************

به مامانم میگم: یه دختر دیدم خوب، پاک ، نجیب، سر به راه ،تحصیل کرده ...
میگه : میخوای بریم خواستگاریش؟ میگم: پـَـ نـَـ پـَـ گفتم دلت بسوزه

***************************

دوستم میگه چرا انقدر غذات کم شده ؟ میگم : تو رژیمم ... میگه رژیم لاغری ؟! ...پـَـ نـَـ پـَـ رژیم صهیونیستی

***************************

رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟ می گه می خوای غذا درست کنی؟
پـَـ نـَـ پـَـ می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره

                                                         ............................................

رفیقم پرویز پرستویی رو تو تلویزیون دیده میگه: "پرویز پرستوییه؟" میگم: "پـَـ نـَـ پـَـ مهران غفوریانه رژیم گرفته "

***************************

تو حیاط آتیش روشن کردم. داداشم میگه میخوای کباب بزنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ دارم با سرخپوستای ونزوئلا تبادل اطلاعات سیاسی میکنم! ! ! !

***************************

پریشب تو خیابون میرفتم داشتم با فندکم بازی میکردم، پلیس رد شده میگه اون چیه؟ فندکه؟میگم پـَـ نـَـ پـَـ مشعل المپیکه دارم میبرم لندن

***************************

به بابام میگم اتو مو رو بده میگه واسه سیخ سیخ کردن موهات می خوای؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ واسه اتو کردن لباسام میخواهم

***************************

رفتم بقالی یه دوغ ورداشتم رفتم که حساب کنم . می گم چنده؟ می گه چی دوغ؟ می گم پـَـ نـَـ پـَـ شماره شابک کتاب انسان و ایمان استاد مطهری!!!

***************************

بسته سیگارمو گرفته که از توش سیگار برداره...میگه اِ اِ اِ همین یه نَخه؟؟؟
پـَـ نـَـ پـَـ این یه دونه چشم گذاشته,بقیه رفتن قایم شدن!!!

***************************

یارو میره سردخونه میگه : بی زحمت جسد پدربزرگمو تحویل بدین.
میگن : میخوای خاکش کنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام تا گارانتیش تموم نشده ببرم عوضش کنم




دسته بندی : مطالب طنز ,
 
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]
 
 

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic