I Here For U & 4 Ever Afther

فقط یک بار فرصت داری . . .

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 10:25 قبل از ظهر - 1390/05/1

فقط یک بار فرصت داری . . .


من وتو به عنوان یک شهروند که در جامعه‌ی امروزی زندگی و روزگار سپری می‌کنیم، می‌بایست با مشخصه‌های جامعه خود از نظرهای گوناگون بیش از پیش آشنا باشیم. در جوامع امروزی جهان، افرادی که به خصوص در یک جامعه‌ی شهری زیست می‌کنند بنا بر سرعتی که در تبادل اطلاعات به وجود آمده است، دسترسی قابل توجه تری به منابع اطلاعاتی در قیاس با جوامع گذشته دارند.

بیکاری

افراد در به دست آوردن این اطلاعات گاهاً با میل و علاقه شخصی و در زمینه‌ای خاص و گاهاً بی میل و رغبت و در زمینه‌های گوناگونی، اطلاعاتی کسب می‌نمایند.

امروزه منابع اطلاعاتی فراوانی همچون : تلویزیون، رسانه‌ها، روزنامه‌ها و دنیای مجازی و اینترنت و ... پر تلاش تر و پرهیاهوتر شدند و سعی بر جذب مخاطبان بیشتر دارند. در این گذر که شما مخاطبان گرامی همراه این مقاله شدید قصد از مطرح کردن چنین مقدمه‌ای آن است که در بدست آوردن اطلاعات در جامعه‌ی اطلاعاتی امروز خواه با میل شخصی بوده، خواه بی میل و رغبت، ما به عنوان فرد اجتماع و مهم‌تر از آن به عنوان یک انسان دارای قوه‌ی تعقل می‌بایست در کسب اطلاعات به تفکر نشسته و ضمن استفاده از اطلاعات مورد نیاز، زندگی نویی برای خود ایجاد نماییم. در یک نگاه به نظر می‌رسد یکایک افراد جامعه در طی شبانه روز اطلاعات زیادی را بدست می‌آورند بی آنکه در موردش به فکر بپردازند و در نهایت از اطلاعات بدست آمده بهره برداری نمایند.

عمر موهبتی است از طرف کردگار که به بشر هدیه شده است. هر انسان یک‌بار به دنیا آمده و فقط یک‌بار فرصت زیستن دارد. بنابراین ثانیه عمر هر انسان از نگاهی، با ارزش‌ترین چیز ممکن در دست اوست و اینجاست که وقت را مصداق طلا می‌دانند. در این فرصت طلایی که امروزه من وتو روزگار می‌گذرانیم و با توجه به یکی از مشخصه‌های جامعه‌ی امروز که همانا سرعت بالای تبادل اطلاعات است، اگر شهروندی به نوع و محتوای اطلاعات کسب کرده توجه کافی نداشته باشد و تعقل ننماید، یقیناً زمان و عمر خود را هدر داده است. حال در ادامه نظر شما را به یکی از هزاران هزار مصداق عینی و ساده جلب می‌نمایم.

عمر موهبتی است از طرف کردگار که به بشر هدیه شده است. هر انسان یک‌بار به دنیا آمده و فقط یک‌بار فرصت زیستن دارد. بنابراین ثانیه عمر هر انسان از نگاهی، با ارزش‌ترین چیز ممکن در دست اوست و اینجاست که وقت را مصداق طلا می‌دانند

چندی پیش روزنامه‌ی همشهری به عنوان یکی از منابع اطلاعاتی که امروز در دسترس من وتو است، مطلبی را عرضه می‌کند و اطلاعاتی در اختیارمان می‌گذارد. این مطلب را باهم می‌خوانیم :

«یک پیرزن آمریکایی برای تأمین مخارج زندگی خود از پنجره خانه‌اش اقدام به فروش یخ می‌کند. این پیرزن 81 ساله هر روز قالب‌های پر از آب را در فریزر می‌گذارد و مقدار زیادی یخ تهیه می‌کند. وی سپس به درخواست خریداران مقداری یخ را داخل سطلی می‌ریزد و با طناب از پنجره خانه‌اش در طبقه سوم به دست مشتریان می‌رساند. وی در مورد کار هر روزه‌اش به خبرنگاران گفت : بیش از 15 سال است که باید هر روز نزدیک به 30 بار پشت پنجره بیایم و یخ‌ها را بدست خریداران بدهم. وی برای فروش هر سطل یخ 50 سنت از خریداران دریافت می‌کند. البته گاهی مغازه داران محل به جای پول، مواد غذایی و مایحتاج پیرزن را باهمان سطل به وی تحویل می‌دهند.».

بیکاری

حال با عنایت به موضوعی که تا به اینجا عنوان کرده‌ایم، یک جوان ایرانی را تصور کنید که توسط هیولای بزرگ و وحشتناکی همچون «بیکاری» بلعیده شده و عمر و وقت با ارزش خود به خاطر نداشتن شغلی جهت کسب و کار هدر می‌نماید، نگران و مضطرب برای تهیه روزنامه به دکه روزنامه فروشی می‌آید و با انگیزه پیدا کردن شغلی مناسب یک روزنامه همشهری خریداری می‌کند و چند دقیقه بعد مطلبی که از نظر من و تو گذشت را در روزنامه همشهری می‌خواند.

دغدغه‌ی اصلی جوان، کار است؛ و مطلبی که اشاره به نوع کسب و کار آن پیر زن دارد نیز می‌تواند منبع اطلاعاتی مفیدی در جهت پیدا کردن شغل برای جوان جویای کار باشد.

جوان با کسب اطلاع از این خبر می‌تواند به تفکر بپردازد و نهایتاً از آن نتیجه گیری‌های مفیدی بدست آورده و از اطلاعات کسب کرده در راستای هدفش که همانا پیدا کردن شغل مناسب است بهره برداری نماید. برای نمونه نتیجه گیری‌های که یک جوان می‌تواند از این مطلب داشته باشد این است :

1- نیاز به داشتن یک شغل و کسب و کار می‌تواند دغدغه‌ی یک پیرزن هم باشد، حال در قیاس، من از نیرو و شور و حال جوانی برخوردارم.

 2- آن پیرزن برای به دست آوردن روزی خود بدون آنکه از خانه بیرون آید یکی از نیازهای اجتماعش را شناسایی و برطرف می‌کند که یقیناً وی در این مورد تفکر کرده است و حال نوبت من است که فکر کنم چگونه یکی از نیازهای جامعه‌ام را برطرف نمایم تا از این طریق کسب و کاری داشته باشم و  و  و ...

حال اگر این جوان عزیز به تفکر در مورد این مطلب که خوانده بود نمی پرداخت ، فقط وقت با ارزش خود را در ((لباس پوشیدن و حرکت به سمت دکه روزنامه فروشی و مطالعه روزنامه ))هدر داده بود و اطلاعاتی بدست آورده بود که نه تنها برایش بی بهره بوده است ، بلکه دغدغه اش را نیز بیشتر می کرد .

یکایک افراد جامعه در طی شبانه روز اطلاعات زیادی را بدست می‌آورند بی آنکه در موردش به فکر بپردازند و در نهایت از اطلاعات بدست آمده بهره برداری نمایند.

بی شک نگرشی که من وتو بدست آوردیم یکی از راهگشاترین مواردی ست که فرد فرد جامعه بدان نیازمند است چرا که اطلاعات همچون سیلی در جامعه جریان دارند و متأسفانه این سیل انسان های زیادی را با خود به نا کجا آباد می برد .

به عنوان شهروندهای امروزی که در عصر اطلاعات زندگی می‌کنیم و خواسته یا ناخواسته اطلاعات زیادی از منابع اطلاعاتی بدست می‌آوریم همواره باید به دو مسئله مهم توجه داشته باشیم. اولاً اطلاعاتی را کسب نماییم که در یک نگاه بتوان گفت این اطلاعات در زندگی‌مان کارآمد باشد. جوانی که جویای کار است یقیناً از یک نشریه در زمینه کسب و کار اطلاعاتی مفید فایده استخراج خواهد کرد تا به خواندن روزنامه‌های مثلاً فعال در عرصه‌ی سیاست بپردازد. ثانیاً خیلی از راهکارها در اطلاعات بدست آمده وجود دارد که با بی توجهی ما این اطلاعات برایمان بی بهره می‌ماند. برای استفاده بهینه از اطلاعات باید به تفکر بیشتری پرداخت.

درست کسب اطلاعات کنیم و درست بیاندیشیم

علی اصغر معبادی

بخش اجتماعی تبیان




دسته بندی : اجتماعی , مدرسه و دانشگاهی جات ,
 

کاش وقتی هجده سالم بود کسی این مسائل را به من میگفت!

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 08:47 قبل از ظهر - 1390/04/26

کاش وقتی هجده سالم بود کسی این مسائل را به من میگفت! . . .


امروز داشتم در کافی ‌شاپ مورد علاقه ‌ام کتابی می‌خواندم که یک جوان 18 ساله کنارم نشست و گفت، "کتاب خوبیه، نه؟" و از آنجا بود که شروع کردیم به حرف زدن.

گفت که چند هفته دیگر از دبیرستان فارغ‌ التحصیل می‌شود و بعد می‌خواهد بلافاصله از پاییز دانشگاهش را شروع کند. گفت، "اما نمی‌دانم می‌خواهم با زندگیم چه بکنم. الان فقط دارم با جریان پیش می‌روم."

و بعد، با اشتیاق و با چشمانی صادق شروع کرد از من سوال کردن:

* "تو چکار می‌کنی، شغلت چیه؟"

* "کی و چطور تصمیم گرفتی که این کار را انتخاب کنی؟"

* "چرا این را انتخاب کردی؟ چرا کارهای دیگر نکردی؟"

* "چیزی بوده که دوست داشته باشی جور دیگه‌ای انجامش می‌دادی؟"

و ....

سوال هایش را تاجایی که می‌توانستم جواب دادم و سعی کردم با توجه به وقتی که داشتم خوب نصیحتش کنم. و بعد از یک ساعتی حرف زدن، از من تشکر کرد و رفت.

در راه برگشت به خانه متوجه شدم که بحثی که با آن جوان داشتم برای خودم بسیار نوستالژیک بود. او 10 سال پیش من را به یادم آورد. به خاطر همین دوباره به سوال‌های او فکر کردم و به چیزهایی فکر کردم که امروز افسوس می‌خورم یک نفر وقتی 18 سالم بود به من می‌گفت.

بعد آن را یک قدم جلوتر بردم و به همه چیزهایی فکر کردم که اگه می‌توانستم زمان را به عقب و به 18 سالگیم برگردانم دوست داشتم به خودم بگویم و خودم را نصیحت کنم.

بعد از نوشیدن چند فنجان قهوه و چند ساعت فکر کردن، این 18 چیز به ذهنم رسید:

1. خودتان را به اشتباه کردن متعهد کنید.

اشتباهات به شما درس‌های مهمی یاد می‌دهد. بزرگترین اشتباهی که می‌توانید مرتکب شوید این است که هیچ کار نکنید چون می‌ترسید که اشتباه کنید. تردید نکنید—به خودتان شک نکنید. مهم این نیست که فرصتی برایتان پیش بیاید یا نه، مهم این است که ریسک کنید. هیچوقت 100% مطمئن نخواهید بود که خوب پیش می‌رود اما نمی‌توانید هم 100% مطمئن باشید که هیچ کار نکردن خوب است! و مهم نیست که نتیجه چه شود، همیشه همانطور که باید تمام می‌شود. یا موفق می‌شوید یا از آن درس می‌گیرید که هر دو آن به نفعتان است. یادتان باشد اگر هیچوقت دست به عمل نزنید، همیشه همان جایی که هستید باقی خواهید ماند.

2. کار سختی که دوست دارید را پیدا کنید.

اگر می‌توانستم به خودم در 18 سالگی نصیحتی بکنم این بود که انتخاب شغلم را براساس ایده‌ ها، اهداف و توصیه‌های دیگران پایه‌ریزی نکنم. به خودم می‌گفتم رشته ‌ای را به این دلیل انتخاب نکنم که رشته‌ پرطرفداری است یا آنهایی که از آن فارغ‌التحصیل می‌شوند پول بیشتری در می‌آورند. به خودم می‌گفتم که بهترین انتخاب شغلی برای من بر یک نکته مهم و اساسی متکی است: کار سختی که از انجام آن لذت ببرم. تا زمانیکه با خودتان صادق باشید و علایق و ارزش‌هایتان را دنبال کنید، می‌توانید با این عشق به موفقیت برسید. و مهمتر اینکه دوست ندارید چندین سال دیگر متوجه شوید که روز و شبتان را به شغلی می‌گذرانید که هیچ علاقه‌ای به آن ندارید. پس اگر متوجه شدید که از هر ثانیه انجام هر کار سختی بالاترین لذت را می‌برید، دست از آن نکشید. چراکه وقتی روی علایقتان تمرکز کنید، کار سخت دیگر سخت نخواهد بود.

3. هر روز برای خودتان وقت، انرژی و پول هزینه کنید.

وقتی برای خودتان خرج کنید، هیچوقت نمی‌بازید و به مرور زمان قسمت‌های ناراحت ‌کننده زندگیتان را تغییر خواهید داد. شما محصول چیزهایی هستید که می‌دانید. هرچه وقت، انرژی و پول بیشتری برای دست یافتن به علم و دانش برای خودتان هزینه کنید، کنترل بیشتری روی زندگیتان پیدا خواهید کرد.

4. هرازگاهی ایده ‌ها و فرصت‌های جدید را امتحان کنید.

ترس طبیعی شما از شکست باعث می‌شود نخواهید چیزهای جدید را امتحان کنید. اما باید این ترس‌ها را کنار بگذارید زیرا داستان زندگی شما از این تجریبات کوچک و خاص ساخته می‌شود. و هرچه تجربیات شما خاص‌تر باشد، داستان زندگیتان جالب‌تر خواهد شد. پس تاجایی که می‌توانید تجربیات جدید به دست آورید و حتماً آن را با دیگران هم درمیان بگذارید.

5. وقتی مهارت‌های کاریتان را ارتقاء می‌دهید، روی کمتر، بیشتر تمرکز کنید.

مثلاً ورزش کاراته را در نظر بگیرید، کمربند مشکلی خیلی هیجان ‌انگیزتر از کمربند قهوه ‌ای به نظر می‌رسد. اما آیا کمربند قهوه ‌ای هیجان ‌انگیزتر از کمربند قرمز نیست؟ شاید برای خیلی‌ها اینطور نباشد. یادتان باشد جامعه متخصصین را تا اوج بالا می‌برد. این تلاش و زحمت است که اهمیت دارد اما به این شرط که در جهت‌های مختلف پراکنده نشود. پس تمرکزتان را روی یاد گرفتن کارهای کمتر و استاد شدن در آنها باریکتر کنید.

6. آدم‌ها نمی‌توانند فکر بخوانند، به آنها بگویید که چه فکری می‌کنید.

آدم‌ها هیچوقت نمی‌فهمند چه احساسی دارید مگر اینکه به آنها بگویید. رئیستان؟ بله، او نمی‌داند که آرزوی ترفیع دارید چون به او نگفته ‌اید. دختر زیبایی که دوستش دارید اما چون خجالت می‌کشید تابحال با او حرف نزده‌اید؟ بله، درست حدس زدید؛ بخاطر این روزش را در اختیارتان قرار نمی‌دهد که شما هم روزتان را در اختیار او قرار نداده ‌اید. در زندگی، باید با دیگران ارتباط برقرار کنید. باید دهانتان را باز کرده و با آنها صحبت کنید. باید به آدم‌ها بگویید که به چه فکر می‌کنید، به همین سادگی!

7. زود تصمیم بگیرید و زود وارد عمل شوید.

اگر شما وارد عمل نشوید یا فرصت‌های جدید را امتحان نکنید، یک نفر دیگر اینکار را خواهد کرد. با نشستن و فکر کردن درمورد آن نمی‌توانید چیزی را تغییر دهید یا پیشرفت کنید. یادتان باشد، بین اینکه بدانید چطور کاری را انجام دهید و واقعاً آن را انجام دهید تفاوت زیادی وجود دارد. علم بدون عمل بی‌فایده است.

و بیشتر در ادامه مطلب



دسته بندی : روانشناسی , مدرسه و دانشگاهی جات ,
 

سوالات و جواب اخلاق . . .

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 11:24 قبل از ظهر - 1390/04/6

سوالات و جواب اخلاق . . .

برای بچه های سما که فردا اخلاق کاربردی دارند . . .






دسته بندی : مدرسه و دانشگاهی جات ,
 

فحش های دانشجویی

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 06:40 بعد از ظهر - 1390/04/1

فحش های دانشجویی . . .


فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی كه هر كس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد . اما از اونجا كه فحش در بین دانشجویان امروزه ی ما جایگاه بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می كنم كه از شهرت ویژه ای برخوردارند :

 

دانشجوی تهران شمال :
نكته : وقتی می خونید این قسمتو سعی كنید لباتون تا حد امكان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه . منو ترسوندی بی شعور تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین كچل شی . بد بد بد)
----------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجوی تهران جنوب :
(.... .... .... ..... ... .. ... ..كلا سانسور شد )

----------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شركت در انتخابات بعدی رو نداری با اون كاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید كه موضوع دعوا سیاسی بوده)

---------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجوی پزشكی :
در دیكشنری این بروبچ كلمه ی فحش تعریف نشدست
---------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت كتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می كنم امیدوارم گیتارت بشكنه و تا اخر عمر یكه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم كار بالا می گیره كاریكاتور همدیگه رو می كشن .
---------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممكن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری كه گفت از اون ناجوراش بود كه فلش بك زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی كه می خوند و واسه خودش یلی بود
----------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین كوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه

-----------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می كنن خارجكی بلغور كردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می كردن

------------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجوی حقوق :
تو با این كارت به حقوق شهروندی من تجاوز كردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شكایت كنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وكیل تسخیری خواستی به خودم بگو!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------

دانشكده ی كاشون :
كسی با تو زر نزد . كثافت مرض . از جلو چشام خفه شو!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجوی دختر
دراكثرموارددختره وقتی باپسره دعواش میشه:

دختر:تو همیشه به من دروغ گفتی , تو هیچ وقت منو دوست نداشتی , من بازیچه ی دستای كثیفت بودم , حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟ برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت .) ) ) ) )




دسته بندی : مطالب طنز , مدرسه و دانشگاهی جات ,
 

طریقه درس خواندن دانشجویان سما (ع) . . .

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 09:00 قبل از ظهر - 1390/03/31

طریقه درس خواندن دانشجویان سما (ع _-*سازمان منگلان ایران*-_

*که البته خودم هم آنجا درس می خوانم*





دسته بندی : مدرسه و دانشگاهی جات , مطالب طنز ,
 

برنامه نویسی پیشترفته C++ 2

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 03:09 بعد از ظهر - 1390/03/22

برنامه نویسی پیشترفته   C++ 2




برای شما دانشجویان گل سما



دسته بندی : مدرسه و دانشگاهی جات ,
 
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ]
 
 

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic