I Here For U & 4 Ever Afther

روایت تصویر از حیوان بازی بازیگران سینما

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 09:57 قبل از ظهر - 1390/07/25

روایت تصویر از حیوان بازی بازیگران سینما

1-محمد رضا فروتن


روایت تصویر از حیوان بازی بازیگران سینما

 روایت تصویر از حیوان بازی بازیگران سینما


2-سمیرا حسینی


روایت تصویر از حیوان بازی بازیگران سینما


3-علی صادقی


 روایت تصویر از حیوان بازی بازیگران سینما


4-هدیه تهرانی

روایت تصویر از حیوان بازی بازیگران سینما


5-هانیه توسلی

روایت تصویر از حیوان بازی بازیگران سینما




دسته بندی : سینما از -30نما- نه از *همه نما* ,
 

توهین و تهمت امید به محسن چاوشی . . .

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 04:57 بعد از ظهر - 1390/07/5

توهین و تهمت امید به محسن چاوشی . . .

توهین و تهمت امید به محسن چاوشی و حسادت به محبوب ترین خواننده ی ایران در برنامه ی Next Persian Star و حتما به ثانیه های آخر کلیپ دقت کنید!

 


این مطلبم بکی از سایتای بزرگ موسیقی گذاشته بود از حسین تقاضا میکنیم به جا سکوت کردن یاد بگیره


[http://www.aparat.com/v/29bf229e40eb1c7eb16fa73f544b5afb46751]
 


شب گذشته در حالی كه اتفاقی مشغول تماشای برای Next Persian Star در شبكه Tv Persia بودم پس از پایان اجرای یكی از شركت كنندگان و شنیدن نظرات داوران در مورد شركت كننده ، در حالی كه شركت كنندگان در حال ترك صحنه بودند و صدای استدیو نیز بسته نشده بود متاسفانه صدای هنرمند بزرگ كشورمان شنیده شد كه با گفتن جمله ی " حال كردین چه تیكه ای بهش انداختم ؟!! " آب سردی بر پیكر تمامی دوست دارن موسیقی و طرفداران محسن چاوشی عزیز ریخت

وی كه پس از اجرای شركت كننده به انتقاد از صدا و آهنگی كه انتخاب كرده بود پرداخت گفت " آهنگی كه شما انتخاب كرده بودید بیشتر از نظر خوندن با دستگاه و ... هست دیگه . و اینی كه دوستان انتخاب كرده بودن از اقای معین ،‌ اونا خوانندن "
حال قضاوت را به خود شما بازدید كننده گرامی میگذاریم
در حالی كه بدون شك محسن چاوشی یكی از پرطرفدار ترین خوانندگان داخل كشور می باشد به نظر شما گفتن این گونه جملات آنهم در شبكه های تلوزیونی چه عواقبی در پی خواهد داشت؟

آیا در شرایطی كه هر خواننده طرفداران سرسخت خود را دارد كه هیچ كدام بنا به عشقی كه نسبت به خواننده مورد علاقه خود دارند از موضع خود كوتاه نمی آیند و تمام تلاش رسانه های جمعی از قبیل سایت ها و ... در جهت عدم درگیری لفظی گروه های مختلف با یكدیگر و داشتن روحیه انتقاد پذیری است ،‌این گونه سخن گفتن آن هم توسط شخصیت های بزرگ موسیقی كه الگوی بسیاری از جوانان ما می باشند حاصلی جز ایجاد فضای متشنج در بین هواداران خواهد داشت ؟

آیا رسالت این شبكه در پیدا كردن استعداد های جوان با شبكه های دیگر و برنامه های مشابه یكیست؟
آیا فكر نمیكنید وقتی هنرمندان بزرگ موسیقی ایران همانند داریوش اقبالی صدای محسن چاوشی و كارهای وی را همچون چشمه ی جوشان میدانند ، موسیقی نیز امری سلیقه ای است و باید به جای تخریب یكدیگر به سلیقه ی یكدیگر احترام گذاشت؟



چاوشی هم 
مثل دفعه قبل که ریاحی پور به چاوشی توهین کرد جواب این همه توهینشون فقط همون یه جملست که محسن چاوشی بهش گفت:


آنقدر بی درد زندگی نكرده ام كه با لگد ناقدی به فغان آیم





دسته بندی : سینما از -30نما- نه از *همه نما* ,
 

آخه چرا اینقدر سانسور ؟ . . .

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 04:38 بعد از ظهر - 1390/07/5

آخه چرا اینقدر سانسور ؟ . . .

همه میدونن که صدا سیما استعداد خاصی در سانسور فیلما داره اینم نمونش . . .








دسته بندی : سینما از -30نما- نه از *همه نما* ,
 

بازیگرامون رو نگاه . . .

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 05:07 بعد از ظهر - 1390/06/16

بازیگرامون رو نگاه . . .(عکس جلب 66)

قدیم چی بودند الان چی شدند





          






















دسته بندی : سینما از -30نما- نه از *همه نما* ,
 

خوشبختی در دستان تو یا ماجرای کریس گاردنر

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 08:18 قبل از ظهر - 1390/06/6

خوشبختی در دستان تو یا ماجرای کریس گاردنر . . .

کریستوفر پائول گاردنر متولد نهم فوریه سال ۱۹۵۴ یک میلیونر خود ساخته ، کارآفرین ، سخنران چیره دست

و همچنین یک انسان خَیر و بشر دوست ، کافیست بدانیم او در دهه ۱۹۸۰ یک بی خانمان بود .

کریستوفر در دهه ۸۰ یک خرده فروش اسکنرهای پزشکی بود که مشتری زیادی هم نداشت از لحاظ مالی

در وضع بدی قرار داشت او که به همراه همسرش لیندا و پسرش کریستوفر زندگی سختی را پشت سر

می گذاشت تا اینکه صاحب خانه کریس آنها را بیرون می کند و در اثر همین موضوع لیندا ( همسرش ) او

را ترک می کند حال دغدغه کریس نگه داشتن شغلش و همچنین نگهداری از فرزند کوچک خود می باشد

کریس بعد از کشیدن مشقت های زیادی از قبیل خوابیدن در مترو ، بی غذایی و هزاران مصیبتی که یک

بی خانمان متحمل میشود بعد از نشان دادن هوش و استعداد خود در امر بازاریابی وسائل پزشکی در

شرکت مزبور استخدام و همین امر و تلاش بی وقفه کریس باعث می شود تا او شرکت سرمایه گذاری خود را با نام

Gardner rich & co پایه گذاری کند که در سال ۲۰۰۶ سرمایه این شرکت چیزی بالغ بر ۶۵ میلیون دلار

تخمین زده شده است .

همچنین در سال ۲۰۰۶ فیلمی از زندگی او با نام “در جستجوی خوشبختی” (The Pursuit of Happyness)

با بازیگری ویل اسمیت ساخته شده .


(( ویل اسمیت در فیلم در جستجوی خوشبختی ))

نکات جالب این فیلم :

۱ – ویل اسمیت به همراه فرزند خود جادن اسمیت در این فیلم بازی کرده اند .

۲ – در نام این فیلم کلمه happyness به عمد اشتباه نوشته شده امری که در فیلمی مانند

سِون با نوشتن se7en هم مشاهده کرده ایم .

۳ – در این فیلم از بی خانمان ها و افراد فقیر واقعی استفاده شده به این افراد ساعتی حدود ۸ دلار

دست مزد داده شده .

میگم که۱ : کریس گاردنر در ویکی پدیا .کتاب “به دنبال خوشبختی” که به قلم کریس گاردنر نوشته شده

به فارسی ترجمه شده و شما می تونید اون رو هم بخونید .

میگم که ۲ : من از کسانی که یه گل میگیرن دستشون و درباره موفقیت و راز خوشبختی حرف می زنن بدم میاد در عوض این آدم های رو می بینم که از قعر جهنم خودش رو موفق کردن و تبدیل به یک کارآفرین ثروت مند شدن کلی خوشحال میشم و دوست دارم زندگی اون ها رو بخونم و حرف هاشون رو گوش کنم  . و در ضمن تو صیه می کنم شما هم حتما فیلمشو ببینید چون خیلی قشنگه . . .





دسته بندی : حکایت و داستان , سینما از -30نما- نه از *همه نما* ,
 

فیلم برداری مراسم عروسی تا . . .

نویسنده : mehdi mohajer | تاریخ : 03:48 بعد از ظهر - 1390/06/4

فیلمبرداری مراسم عروسی تا . . .

از فیلمبرداری عروسی تا کارگردانی سینما/ خاطرات یک سینماگر از دنیای پشت دوربین



قبل از پنج‌ سالگی‌ام رابه یاد ندارم؛ اما خاطرات سینما رفتن از پنج‌ سالگی را کاملاً یادم هست؛ اینکه کدام فیلم را در کدام شهر و کدام سینما دیدم. مثلاً کدام فیلم را در....
 
فرزاد موتمن فریم به فریم فیلم‌هایی را که در پنج‌ سالگی دیده یادش است و برایت تعریف می‌کند. مثلاً در همان سن‌وسال بیلی وایلدر دیده و از 9 سالگی هم تصمیم گرفته سینما‌گر شود ولی اولین فیلم داستانی و دلخواهش رادر 40 سالگی ساخته. او در فاصله 9 سالگی تا 40 سالگی چه راه‌هایی که نرفته تا به سینما برسد.
 
گفتید 9 سالتان بود که فهمیدید می‌خواهید کارگردان سینما شوید. این فکر برای پسر 9 ساله زود نبود؟
من مطمئن بوم یا سینماگر می‌شوم یا باستان‌شناس. هرکس از من می‌پرسید همین جواب را می‌دادم. دیوانه سینما بودم. قبل از پنج‌ سالگی‌ام رابه یاد ندارم؛ اما خاطرات سینما رفتن از پنج‌ سالگی را کاملاً یادم هست؛ اینکه کدام فیلم را در کدام شهر و کدام سینما دیدم. مثلاً کدام فیلم را در سینما ایفل تهران و که سرقوام‌السلطنه بود، دیدم که ساعت 3 بعداز ظهر فیلم بعضی‌ها داغشو دوست دارن را که بیلی‌وایلدر ساخته بود، در سینما مهتاب کرمانشاه دیدم.
 
از پدر و مادرتان درباره‌ی سینما و مکانیسم آن نمی‌پرسیدید؟
خب آنها چون مایل نبودند من فیلمساز شوم پاسخ نمی‌دادند تا به این سمت هدایت نشوم. اما 11 سالام که شد چیزهای دیگر سینما برایم جذاب شد. مثل اینکه معنا و کارکرد این دنیای روی پرده چیست. به چه درد می‌خورد؟ فقط برای سرگرمی است؟ قرار است مسئله‌ای را مطرح کند یا حل کند؟
 


اینها هم برای بچه‌ی 11 ساله زیادی جدی است!
یادم هست وقتی موضوع انشا به ما می‌‌دادند من نقد فیلم می‌نوشتم و سرکلاس می‌خواندم. مثلاً نقد فیلم کابوی نیمه‌شب را یک‌بار به‌عنوان انشا نوشته‌‌ام، در نوشته‌هایم معنا‌گرا بودم که بعدها فهمیدم اشتباه است. نباید فیلم را تفسیر کرد. به هر حال دیوانه‌ی سینما بودم. کتاب هم زیاد می‌‌خواندم. مثلاً کلاس چهارم که بودم سه جلد دیوید کاپرفیلد را خوانده بودم یا آثار دیکنز را و... اما سینما یک چیز دیگر بود. حتی بارها به خاطر علاقه‌ام به سینما تحقیر شدم. پدرم می گفت تو آخر بلیت‌فروش سینما می‌شوی و من یادم است وقتی در 26 سالگی اولین فیلم مستندم را ساختم. به اونشان دادم و گفتم دیدی بلیت‌‌فروش نشدم!
 
چه شد مستندساز شدید؟
اولین فیلم مستندم درباره‌ی لالایی‌های زن‌های بلوچ بود به سسفارش سازمان صنایع دستی. البته قبلش برای چند دانشجو فیلمبرداری کرده بودم و یکی که درباره نساجی سنتی بود در جشنواره‌ی فجر جایزه‌ی بهترین فیلمبرداری کار مستند را گرفت. رئیس هیأت داورانش افخمی بود و یادم هست از من پرسید نورها خیلی خوب بود، چطور نور دادی و من گفتم اصلاً نوری ندادم. بعد هم عکاسی می‌کردم. برای عکاسی با مسئولان سازمان صنایع دستی رفته بودم بلوچستان که آن اقلیم بسیار مرا تحت‌تأثیر قرارداد. می‌دانید که آنجا بخشی از کف اقیانوس هند است و این حس خیلی زیادی دارد. به هر حال آنجا با خودم بلندبلند درباره‌ی تأثیرش صحبت می‌کردم که مسئولان گفتند می‌خواهی یک مستند بساز. راستش را بخواهید من شرایط فیلمسازی نداشتم. آشنایی در سینما نداشتم و محیط را نمی‌شناختم و از حاشیه شروع کردم. از عکاسی و بعد مستندسازی. 40 مستند ساختم تا به فیلم بلند سینمایی رسیدم.
 
دقیقاً چه شدبه فیلم سینمایی بلند رسیدید؟
زندگی شخصی‌ام عوض شده بود. از همسر اولم جدا شده بودم و همسر دومم دانشجوی کارگردانی بود و او مرا به این سمت هل داد. به من گفت 40 سالت است. یا الان باید فیلمت را بسازی یا هیچ‌وقت دیگر نمی‌سازی. سال 78 تنها سالی بود که مستند نساختم و افتادم دنبال راهی برای ساخت فیلم هفت‌پرده. خب آن فیلمنامه را سعید عقیقی نوشته بود که منتقد بود، من هم که مستندساز بودم. سابقه نقد و مستندساز هم انگار به حساب نمی‌آمد، به هر حال هفت‌ماه از این دفتر به‌ آن دفتر رفتیم تا تهیه کننده پیدا شد.
 
راستی هیچ‌وقت در سینما دستیار کارگردان نبودید؟
نه آگاهانه نخواستم دستیار باشم. چون می‌خواستم رئیس باشم. من خیلی دوست داشتم دستیار مهرجویی باشم. از او -فیلم دایره مینا به بعدش- خیلی یاد گرفتم. وقتی جوان بودم و مستندصنعتی می‌ساختم، دوست داشتم بروم و به او بگویم می‌خواهم دستیار دوم فیلمت باشم. شاید هم می‌شد چون ما قوم و خویش دور هم بودیم. اما دلم نمی‌‌خواست یک مهرجویی دوم باشم.



می‌خواستم فرزاد موتمن باشم. البته این راه را برای جوان‌ها منع نمی‌کنم. اما احساسم این بود که اگر دارم درباره جوشکاری و مرغداری و آلودگی هوا فیلم می‌سازم فرمانده خودم هستم. یاد گرفتم مسئول باشم. تروفو یک جمله دارد که می‌گوید در سینما هرکس در مورد خودش حق دارد. واقعً به هیچ‌کس هیچ‌ پیشنهادی نمی‌شود کرد که از چه راهی به سینما برسد. یکی ممکن است تیزرپفک نمکی بسازد و این اصلاً بد نیست. من خودم حتی فیلم عروسی ساخته‌‌ام.

 
یعنی فیلمبردار عروسی بودید؟
بله. 25 سالم بود و یادم هست بعضی اوقات می‌گفتند تنبکی و دوربینی بیایند طبقه سوم. برایم اصلاً برخورنده نبود. چون می‌دانستم روزی فیلم می‌سازم. حالا یکی فکر می‌کند دانشجوی سینما باید بشود و یکی حتی منتقد. گدار هم منتقد بود. هرکس باید ببیند طبعش چیست. این جمله را یک آدم سیاسی گفته که بسیار درست است: شما فقط می‌توانید با موادی که در دست دارید کار کنید. این جمله راه‌گشای تمام زندگی من بود. مرا از کمال‌گرایی و در عالم هپروت زندگی کردن بازداشت و آورد تا روی زمین قدم بزنم. ببینم چقدر شرایط و پول و استعداد دارم و با توجه به آن حرکت کنم. وقتی برگشتم ایران و پول سیگارم را نداشتم، طبیعی بود به سینمای حرفه‌ای فکر نکنم.
  گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: khabaronline.ir
 



دسته بندی : سینما از -30نما- نه از *همه نما* , اولین ها ,
 
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]
 
 

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات